تبليغاتX
**میثاق دل شکستگان**

تو به من خندیدی...

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت!

!! نوشته شده توسط سمیه | | پنجشنبه چهارم مهر 1387 •

 

*  تو آن فرشته ای که با آمدنت به روزگار تیره و تارم رنگ مهرو

وفا بخشیدی!

* دفترچه خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی بود سرشار از

عشق و محبت کردی!

* من که در کوچه پس کوچه های این روزگار گم شده بودم ناگهان با

جرقه نگاه تو ای بهترینم پیدا شدم!

*تو با گرمی دستانت

                       با لطف بی کرانت

                                          با عشق آسمانیت

                                                               با مهربانی بی دریغت

روح زندگی را با کلام شیرینت نثارم کردی...!

* در جاده زندگی شانه به شانه من روانه شدی....!

 روانه شدیم به سوی فردا....!

به سوی فردای من و تو ....!

به سوی فردای ما.....!

*راه دشوار است......اما حضور محکم و استوارمان شیرین ترین و آسمانی ترین راه است. برای با هم بودن..... با هم ماندنمان!

* اکنون با عطر نفس هایت زندگی را معنا خواهم کرد

با طنین صدای دلنشینت روزها را شب .... و شبها را روز خواهم کرد!

* آری

       تو آن فرشته ای که واژه به واژه عشق و مهربانی را به من آموختی....

زیباترینم.....!

حضور گرم و صمیمی ات را هزاران هزار بار سپاس میگویم.

!! نوشته شده توسط سمیه | | پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 •

یادم باشد...

یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....

يادم باشد زندگي را دوست دارم .

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت

در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي

كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .

يادم باشد , يادم باشد ...

 

!! نوشته شده توسط سمیه | | شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 •

منتظرم.... زود بیا

                                                      

          زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم  نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت توبود

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود

زيباترين اعترافم عشق توبود

!! نوشته شده توسط سمیه | | یکشنبه بیستم آبان 1386 •

وقتی که آمدي....

  

وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد، كوير دلم گلستان شد
وقتي تو آمدي قلب شكسته ام پر از عشق شد
زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد تو مانند باراني بر روي من باريدي
و تن خسته و غم زده مرا پر از عشق كردي
تو مانند گلي در باغچه ي قلبم روييدي و قلب سوخته مرا گلستان عاشقي كردي
تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريك مرا پر از نور عشق خودت كردي
تو با گرماي وجودت آسمان سرد دلم را گرم گرم كردي
وقتي تو آمدي احساس ميكردم دنيا مال من است، چون تو دنياي مني
تو همان اميد زندگي مني كه آمدي
تو كه آمدي گذشته هاي تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بين رفت
تو كه آمدي تمام خاطرات گذشته از دفتردلم سوزاندم
و همه را از صندوقچه قلبم بيرون ريختم و از ياد بردم!
تو كه آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد

كلام دوست داشتن مقدس تر هميشه شد، و
داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد!
تو كه آمدي، تنهايي به عزا نشست ، غم سفر كرد و قلبم به

استقبال عشق رفت. وقتي تو آمدي ساحل درياي دلم پر از مرواريد و صدف شد،و
ديگر كنار ساحل تنها نبودم تو نيز با من بودي
تو مانند يك نواي عاشقانه در قلبم نشستي و
قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت كردي
تو مانند پرنده ايي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم
به من غرور پرواز به دشت عشق بخشيدي
تو مانند يك خاطره ي شيرين در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند
دفتر عشق را همراه با كلام مقدس تو و با تمام خاطرات
شيريني كه با هم داشتيم در صندوقچه ي قلبم ميگذارم

و کلیدش را به دست حق می سپارم

همیشه بیادت هستم

 

 

 

 

 

 


 

!! نوشته شده توسط سمیه | | یکشنبه هفتم مرداد 1386 •

RSS